تبليغاتX
بالکن تنهايي من

پاییزی عزیز منتظر حضور دوباره ات هستم...


+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 14:48 توسط hossein |


شباني كه در تلاطم روبه‌رو گم شد


ببين چه برفي نشسته روي نازك خيالي هرچه دور و درخت!

چه مكث سپيدي، كه من راه بروم، بماند جهان

خيره به خودش سرد

ترك كنم آن همه كه او سبز مي‌شه

با پرندگان و فصل

پر از تلاطم اين همه روبه‌رو

اين همه خانه‌‌هاي خاموش

كه در حزن دامنه سكوت شده‌اند،

كجا بروم؟ كجا بروم كه دست يك پرنده

پر از نور و شوق كودكي باشد؟

كجا بروم كه دست صاف عشق

مثل اولين نان آدمي

دست بدهد به دستي

كه بر اندوه شيشه انگشت سكوت مي‌كشد

كجا بروم كه خدا حتا

براي خودش بگردد رها

دور شود حتا، در كوچه‌اي، يا بياباني از تكرار آيه‌هاي خودش در فصل

و من پر از تلاطم اين همه روبه‌رو

بيايم راه را نشان بدهم

كه خدا بازگردد به جاي خودش در من، در تو، در شهر

دست صاف عشق

نور و شوق كودكي هم

من باز مي‌؛ردم به جاي خودم

كه دست‌هايم در ابتداي مهرباني، شست و شو مي‌شد

كه دست‌هايم در ابتداي عشق، نان مي‌پخت

كه چشم‌هايم، پيش پروردگار آب، خيس مي‌شد

پر از تلاطم اين همه روبه‌رو، پشت سر،

بگو كجا بروم!؟


"هیوامسیح"


+ نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 19:22 توسط hossein |


با هر نگاه بر آسمان اين خاك ،هزار بوسه مي زنم

نفسم را از رود سپيد و آسمان خزر،و خليج هميشگي فارس مي گيرم

من نگاهم ، از تنب كوچك و بزرگ و ابوموسي مي گيرم

من عشقم را ، در كوه گواتر ،در سرخس و خرمشهر، به زبان مادري، فرياد خواهم زد....فرياد خواهم زد...

تفنگم در دستو، سرودم  بر لب ، همه ي ايران را مي بوسم

من خورشيد هزار پاره ي عشق را بر خاك وطن  مي آويزم

اي وارثان پاكي ! من آخرين نگاهم بر آسمان آبي اين خاك و خليج هميشگي فارس خواهد بود...

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:56 توسط hossein |


لذت داشتن يه دوست خوب توي يه دنياي بد مثه خوردن يه فنجون قهوه گرم،زيره برفه!درسته كه هوا رو گرم نمي كنه...اما آدمو دل گرم ميكنه..


+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:13 توسط hossein |


اي خدا

اي برترين

اي كامل مطلق

اي خدا

اي پاك

اي معصوم

آمدم بي رنگ،بي نيرنگ

آمدم از بارگاه پرغرور خويشتن خواهي

گرچه كافر،گرچه منكر،گرچه بي دينم،مرا درياب.....

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 13:47 توسط hossein |


ارنست همينگوى :

اگر از من بپرسند ترسناك ترين چيزى كه تا به حال ديده اى چيست ؛مى گويم يك كاغذ سفيد.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 10:52 توسط hossein |


درخت ياس همسايه
بي آنكه بداند درخت ياس همسايه است
بر چمن سبز
شكوفه كرده است درخت ياس همسايه سر تا سر گزرگاه سبز را بي آنكه بداند
سرشار از عطر مي كند
درخت ياس همسايه تمام گلهايش مي خندند، بازي مي كنند
و در نسيم دسته دسته گم مي شوند.
همسايه هم كه از چمن سبز سايه بر گيرد
ويك يك خدايان مدفون شوند در چمن سبز
درخت ياس بي آن كه بداند در خت ياس است
مثل هميشه باز شكوفه خواهد آورد
و باز هم نسيم سر تاسر گذر گاه سبز
در عطر با مدادي خواهد وزيد.

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:6 توسط hossein |


من سال ها دنبال یک پل گشته بودم

  تا سينه خيز خود را به  آنسويش كشانم

  يك روز پل را يافتم،پل بود،اما

 آنسوي پل ديگر براي من در آن روز

 بي رنگ چون اين سوي پل بود...       

  دكتركيومرث منشي زاده

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:2 توسط hossein |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

دی 1389

دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388



پیوندها

به نام آن که همین نزدیکی هاست
مسافر
خلوت خلود خلد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin